چرا كوفیان به جنگ امام حسین (علیه السلام) رفتند؟

با دیدی كه نسبت به مردم كوفه داریم انتظار آن نمی‏رفت كه با یك چرخش تمام، سوابق درخشان خود را ـ كه در جنگ جمل و صفین و نهروان نشان داده بودند ـ زیر پا گذارده و به جنگ فرزند رسول خدا، حضرت امام حسین(علیه السلام) بشتابند.
حال برای روشن شدن مطلب نخست باید عوامل و زمینه‏ها را بررسی كرد كه چه عواملی باعث شد تا مردم كوفه دست به این جنایت هولناك بزنند؟

به طور خلاصه باید گفت دو دسته از عوامل بودند كه زمینه رفتن مردم كوفه به كربلا را فراهم كردند:
الف ـ عوامل درونی.
ب ـ عوامل برونی.
مقصود از عوامل درونی آن زمینه‏ها و خصیصه هایی است كه در مردم كوفه شكل گرفته بود و مقصود از عوامل برونی همان فشار و اختناق دستگاه حاكمان بنی‏امیه بود كه با ترفندهای مخصوص به خود، مردم را آماده چنین كاری كرد.
امّا عوامل درونی در مردم كوفه ـ براساس آن چه كه تاریخ بدان اشاره كرده ـ چند عامل بوده است:

1. تناقض آشكار در سیره و گفتار :

مردم كوفه در موارد گوناگونی به اثبات رساندند كه همیشه در سیره و گفتار خود دچار تناقض بوده‏اند، چرا كه از یك سو سخنی را بر زبان آورده كه هیچ گاه در عمل بدان اعتقادی نداشتند. موارد آن بسیار است، از جمله این كه آنها هزاران نامه و طومار نوشته و امام حسین(علیه السلام) را به كوفه دعوت كردند و برخی در نامه‏ها به تعداد نیروهای آماده دفاع اشاره كرده كه تعدادشان یك صد هزار نفر است.
برخی دیگر نیز ضمن دعوت از امام نوشته بودند كه اگر به دعوت آنها پاسخ مثبت ندهد، فردای قیامت شكایت او را به نزد پیامبر خدا خواهند نمود. امّا پس از آن كه نماینده امام حسین را در كوفه دیدند، اگرچه در ابتدا به نشانه وفاداری با وی بیعت كردند، اما پس از تهدیدهای عبیدالله ـ با یك چرخش عجیبی و با یك عقب نشینی مفتضحانه‏ای ـ نه تنها مسلم بن عقیل را تنها گذاردند، بلكه همان دست‏های بیعت كننده، در كربلا ـ علیه امام حسین ـ تبدیل به شمشیر شد.
در دل آنها چیزی می‏گذشت كه بر زبانشان جاری نمی‏شد. آنها كسانی بودند كه وصف كاملشان بر زبان فرزدق آمده است كه در پاسخ امام حسین(علیه السلام) ـ كه از وضعیت مردم كوفه ـ پرسیده بود، گفت: قلوبهم معك و سیوفهم علیك؛1 قلب‏هایشان همراه تو، ولی شمشیرهایشان علیه تو بسیج شده است.
خود امام نیز در بین راه به شخصی فرمود: این نامه‏های اهل كوفه است و خود آنها قاتلان من می‏باشند.2
از موارد این تناقض آشكار در قول و عمل مردم كوفه این بود كه پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) وقتی به خیمه‏های امام حمله‏ور شده و غارت كردند، یكی از اهل كوفه به فاطمه (دختر امام حسین) هجوم برده، گوشواره‏اش را از گوش او وحشیانه كشید، به گونه‏ای كه گوش او را پاره كرد. فاطمه دید كه آن مرد كوفی به شدت گریه می‏كند، پرسید چرا گریه می‏كنی؟
گفت چگونه نگریم در حالی كه مشغول غارت دختر رسول الله می‏باشم؟ فاطمه گفت: خوب پس مرا رها كن، پاسخ داد بیم آن را دارم كه اگر من نبرم دیگری ببرد!!3
هم چنین نوشته‏اند: هنگامی كه اسیران اهل بیت(علیهم السلام) را وارد كوفه كردند، مرد و زن به حال آنان گریه می‏كردند. امام سجاد(علیه السلام) ـ كه سخت شگفت زده شده بود ـ فرمود: اگر اینان بر ما گریه می‏كنند پس چه كسی ما را كشت.4
همان‏ها بودند كه از عبدالله بن عمر درباره حكم خون پشه سؤال كردند كه اگر بر لباس بود پاك یا نجس است، در پاسخ آنان گفت: ببینید از من درباره خون پشه می‏پرسید، در حالی كه فرزند پیامبر خدا را كشتند در حالی كه درباره او و برادرش شنیدم كه پیامبر می‏فرمود: «هما ریحانتان من الدنیا».5
عجیب این جا است: آنان كه خون عزیزترین انسان‏های روی كره زمین را بی‏باكانه می‏ریزند چگونه از خون پشه كه بر بدن یا لباس اصابت كرده می‏پرسند.

2. پیمان شكنی :

دومین صفتی كه مردم كوفه به آن مشهور و معروف گشته بودند، صفت ناپسند و زشت عهد و پیمان شكنی و عدم وفا به تعهدات خویش است.
این روش را همگان می‏دانستند. در تاریخ می‏خوانیم كه آنان به علی (علیه السلام) خیانت كردند، همچنین به امام حسن مجتبی و امام حسین و پس از او به زید بن علی و هم چنین به هر رهبری كه قیامی را هدایت می‏كرد، خیانت كردند.
از این رو بازدارندگان، به امام حسین گفتند: شما پیمان شكنی و خیانت كوفیان را نسبت به پدر و برادرت دیده‏ای، مبادا فریب آنها را به خوری. داود بن علی هم به زید بن علی گفت:
یابن عمّ انّ هؤلاء یغرونك من نفسك، ألیس قد خذلوا من كان أعز علیهم منك جدّك علی بن ابی طالب حتی قتل و الحسن من بعده بایعوه ثمّ وثبوا علیه فانتزعوا رداءه من عنقه وانتهبوا فسطاطه و جرحوه؟ أو لیس قد أخرجوا جدك الحسین و حلفوا له بأوكد الایمان ثمّ خذلوه و أسلموه ثم لم‏یرضوا بذلك حتی قتلوه؛6 ای عموزاده اینان فریبت ندهند، آیا اینها به كسی كه عزیزتر از تو در نزدشان بود (جدّت علی) خیانت نكردند تا این كه كشته شد؟ و آیا با حسن بن علی پس از او نخست بیعت نكردند و سپس بر او هجوم برده و عبا از دوشش كشیده و وسائل درون خیمه‏اش را غارت كردند و زخمی اش نمودند؟! آیا جدّت امام حسین را فرا نخواندند و از مدینه و مكه بیرون نیاوردند و به او پیمان‏های سختی ندادند، امّا در نهایت به او خیانت كرده و راضی نشدند تا این كه او را به قتل رساندند؟

3. زودباوری در جنگ‏های روانی :

زودباوری مردم كوفه و فریب خوردن در جنگ‏های روانی كه گاهی علیه آن‏ها به كار برده می‏شد یكی از صفات ناپسند و علل ضعف و بی‏ارادگی آنها به شمار می‏رفت كه دشمن از همین نقطه ضعف استفاده می‏كرد و به اهداف سیاسی خود می‏رسید البته در طول تاریخ موارد بسیاری به ثبت رسیده كه به چند ماجرا اشاره می‏نماییم:
1. در جنگ صفین، نیروهای امیرمؤمنان در كنار نهر آب اردو زده بودند و معاویه دستش از آب كوتاه بود. او با یك حیله و شگردی مخصوص به خود، نامه‏ای نوشت و آن را به تیر بسته به طرف اردوگاه امیرمؤمنان پرتاب كرد. وی به طور ناشناس در نامه نوشته بود: من شما را نصیحت می‏كنم كه این محل را تخلیه كنید، زیرا معاویه قصد دارد كانالی احداث كند كه این منطقه را زیر آب برده و همه شماها را غرق كرده و نابود سازد. یاران علی(علیه السلام) از یافتن چنین نامه‏ای فریب خورده و سریعا محل اردوی خود را تغییر دادند، با این كه حضرت فرمود: این حیله‏ای بیش نیست، او می‏خواهد بر این موضع دست یابد. چرا كه معاویه هرگز قادر به چنین كاری نمی‏باشد. امّا متأسفانه آنان زیر بار نرفتند و با تخلیه اردوگاه فورا معاویه آن جا را تصرّف كرد كه بار دیگر مالك اشتر به كمك دیگر نیروهای رزمنده، آن جا را باز پس گرفت.7
2. وقتی جنگ صفین به مراحل پایانی خودش نزدیك شده بود و معاویه در حال فرار بود، از عمروعاص خواست تا چاره‏ای بیندیشد. عمرو گفت: دستور ده تا قرآن‏ها را بر سر نیزه كنند، زیرا این كار موجب پیروزی ما و متفرق شدن نیروهای علی (علیه السلام) می‏شود. آنها برای فرار از جنگ قرآن‏ها را بهانه قرار داده تا او بین همه حكم كند. كوفیان فریب این حیله را خوردند. با این كه حضرت اصرار می‏ورزید كه اینها برای فریب و مكر و خدعه شما است كوفیان هرگز زیر بار نرفتند، بلكه حضرت را تهدید به مرگ كردند كه اگر جنگ را تعطیل نكنی و مالك را از خط مقدم برنگردانی تورا به قتل خواهیم رساند!!8
3. سومین شاهد تأثیر جنگ روانی بر مردم كوفه همان عملكرد فریبانه معاویة بن ابی سفیان نسبت به سپاهیان امام حسن مجتبی بود. او با فریب فرمانده‏هان نظامی سپاه امام حسن و فرار برخی از آنان، زمینه را طوری فراهم كرد كه كوفیان فكر كردند كه امام در پی صلح با معاویه است. لذا وقتی كه امام در شهر ساباط ـ برای آزمودن نیروهای خود ـ سخنرانی كرد آنان با تأثیرگذاری زمینه فراهم شده از طرف معاویه علیه امام، شورش كرده و به خیمه حضرت حمله‏ور شدند و آنچه را كه در خیمه داشت به غارت بردند و در نهایت آن حضرت را نیز زخمی كردند.9
4. عبیدالله بن زیاد برای مهار كردن شورش مردم كوفه، از این اصل استفاده كرده و مردم را با این ترفند به شدت مرعوب ساخت. او اعلام كرد كه سپاه یزید از شام حركت كرده و هم اكنون در راه است. لذا با این خدعه و نیرنگ توانست مردم را از اطراف مسلم بن عقیل پراكنده سازد.10

4. نداشتن آزادی عمل و استقلال فكری :

از جمله عواملی كه مردم كوفه را بر آن داشت تا با امام حسین(علیه السلام) بجنگند، این بود كه مردم كوفه از یك بلوغ فكری و استقلال ـ در تصمیم‏گیری ـ برخوردار نبودند، زیرا شهر كوفه پس از تأسیس آن در سال 20 هجری، محل اسكان قبائل، گروه‏ها، ملیّت‏ها، مذاهب و ادیان گوناگونی بود كه همین ناهماهنگی و یك دست نبودن مردم سبب شد تا هر قبیله‏ای برای خود و هم پیمانانش شرایط خاصی اعمال كند.
استاد شریف قرشی با بررسی وضعیت مردم كوفه به تفصیل در این باره پرداخته و ساكنان آن را در آغاز تأسیس ـ كه پس ازفتح عراق بر دست سعد بن ابی وقاص صورت گرفت ـ عده‏ای از یاران پیامبر(صلی الله علیه واله) دانسته كه به كوفه رفتند و هم چنین قبائلی از یمن ـ همانند قضاعه، غسان، بجیله، خثعم، كنده، حضرموت، ازد، مذحج، حمیر، همدان و نخع ـ و قبایل عدنانی ـ همانند تمیم و بنوالعصر ـ و قبایل بنی بكر ـ همانند بنواسد، غطفان و محارب و نمیر ـ و نیز گروهی از ایرانیان كه پس از فتح، شهر كوفه را برای اقامت انتخاب كردند. هم چنین نبطی‏ها و سریانیان در كنار دیگر قبایل و طوایف در این شهر اقامت گزیدند.
علاوه بر این غیر از مسلمانان همانند یهودیان و نصاری11 نیز در این شهر زندگی می‏كردند. با این بیان در جای جای شهر كوفه قبیله‏ای استقرار یافته و برای خود حكومتی قبیله‏ای برقرار ساخته بود كه هیچ‏گاه با هم هماهنگ نبودند. لذا با كنار آمدن رئیس قبیله با حكومت و یا یك جریان فكری دیگر، افراد آن قبیله و هم‏پیمانان مجبور بودند، كه همراه او باشند.
در نتیجه باید گفت این قبایل و مردمی كه هر یك از جایی آمده بودند، اگرچه در ظاهر در كنار یكدیگر می‏زیستند، امّا (به فرموده امیرمؤمنان) با اهواء و گرایش‏های گوناگون12 جدا از یكدیگر بودند و با اعمال فشار حكومت قبیله‏ای به حكم اجبار راهی كربلا می‏شدند.
دومین عاملی كه باعث شد مردم كوفه برای جنگ با امام حسین(علیه السلام) بسیج شوند، اقدامات سریع حكومت غاصبانه بنی‏امیه بود كه با در نظر گرفتن شرایط جدید حاكمِ بر كوفه و عزل فرماندار سابق و آمدن فرماندار جدید بود. عبیدالله بن زیاد برای مهار انتفاضه و قیام مردم و تسلّط كامل بر شهر ومردم كوفه، اقداماتی به عمل آورد كه در ذیل متذكر می‏شویم:

1. ایجاد رعب و وحشت :

عبیدالله با كشتن افراد بی‏گناه و كشیدن آن‏ها در كوچه و بازار و هم چنین با دار زدن افراد و آویزان كردن آنها در اماكن عمومی و یا انداختن افراد از بالای قصر دارالاماره، سخت مردم را به وحشت انداخت؛ مثلاً با كشتن مسلم بن عقیل (نماینده امام حسین علیه السلام) و هانی بن عروه و كشاندن این دو چهره بزرگ و انقلابی در كوچه و بازار كوفه و هم چنین انداختن نماینده دیگر امام حسین(علیه السلام) به نام قیس بن مسهر صیداوی، این جوّ خفقان‏آمیز را در كوفه به وجود آورد.
مسعودی می‏نویسد: هانی بن عروه را ـ كه چهار هزار نفر شمشیر زن تحت امر او بودند ـ از زندان بیرون آورده و دست بسته برای گردن زدن به طرف بازار می‏بردند. او آن چنان فریاد می‏زد و بزرگان قبایل را به نام یاد می‏كرد و وامذحجاه می‏گفت و آنها را به یاری می‏طلبید، امّا هیچ یك به حمایت او برنخاستند و به ندای او لبیك نگفتند...13
از این رو، ترس و وحشت مردم به جایی رسیده بود كه كسی حاضر به دفاع از او نشد و به دستور عبیدالله در انظار عمومی درسن 89 سالگی گردنش را زدند و وی را به شهادت رساندند.14
عبیدالله در راستای اجرا كردن اهداف شوم و نامقدس بنی‏امیه، آنقدر به این كشتارهای وحشیانه مردم ادامه داد كه تقدیرنامه‏ای از یزید بن معاویه دریافت كرد. این بار یزید ضمن تقدیر از عبیدالله برای او نوشت: شنیده‏ام كه حسین(علیه السلام) متوجه عراق گردیده است، باید راه‏ها را سخت به كنترل درآوری و در ظفر یافتن به او تلاش سختی بنمایی و مردم را به بهانه‏های گوناگون به قتل برسانی.15
او نیز با ایجاد این رعب و وحشت در بین مردم توانست به موقع از این حربه استفاده نماید و مردم را ـ پس از ورود امام حسین(علیه السلام) به كربلا ـ جهت جنگ با امام حسین (علیه السلام) بسیج كند.
نتیجه این كار این شد كه افراد ضعیف‏النفس و بی‏اراده و یا مزدورانی كه از دیگران پیروی می‏كردند و از خود هیچ اراده‏ای نداشتند، راهی جز رفتن به كربلا و جنگیدن با امام حسین نداشته باشند، زیرا نه می‏توانستند در كوفه بمانند و نه می‏توانستند اراده‏ای از خود نشان داده پا به فرار بگذارند.

2. دست‏گیری هواداران امام حسین(علیه السلام)

با فروكش كردن قیام مردم كوفه، عبیدالله دستور داد تا سران شورش و تمام هواداران امام حسین(علیه السلام) را تحت تعقیب قرار دهند. از آن عده افرادی كه تا دیروز به خاطر مصالح خود در كنارانقلابیون بوده و امروز در كنار عبیدالله قرار گرفته بودند كمال استفاده را برده و با كمك مزدوران عبیدالله خانه به خانه برای دستگیری انقلابیون بشتابند.
عبیدالله با چنین اقدامی بر بیشتر انقلابیون و هواداران دست یافته و راهی سیاه چال‏ها نمود.
قرشی می‏نویسد: عبیدالله به بازداشت‏های وسیعی دست زد كه براساس نقل مورخین، وی دوازده هزار نفر را دستگیر كرد، از جمله سلیمان بن صرد خزاعی، مختار بن یوسف ثقفی و چهارصد نفر از چهره‏های سرشناس كوفه.16
اگر این آمار درست باشد باید گفت كه عبیدالله تقریبا بر دو سوم بیعت كنندگان با مسلم ـ كه از هواداران امام حسین(علیه السلام) بودند ـ دسته یافته و آنها را راهی زندان‏ها و شكنجه‏گاه‏ها كرد كه اگر آن‏ها به زندان نمی‏افتادند، چه بسا كوفه در موقع حضور امام حسین(علیه السلام) شكل دیگری به خود می‏گرفت و یا لااقل برای امام یاران بیشتری از كوفه بسیج می‏شدند.

3. تطمیع مردم به پول، مقام، جایزه :

سومین عاملی كه باعث شد تا مردم برای رفتن به كربلا و مقابله و رویارویی با امام حسین انگیزه پیدا كنند، پول‏ها و وعده پست‏ها و مقام هایی بود كه از سوی عبیدالله به مردم ـ به ویژه اعیان و شخصیت‏های كوفه ـ داده شد. آن پول‏ها، آن قدر مردم را شتاب زده كرد كه برای دریافت آن بر یك دیگر پیشی می‏گرفتند!! هم چنین برای دریافت آن پست‏ها به گونه‏ای مست و «لایعقل» گردیده بودند كه آزادی فكر و اندیشه از عواقب امر را از آن‏ها گرفته بود. بدین جهت این وعده‏ها بسیار كارساز بود؛ اگرچه برای بسیاری از آن‏ها جز ضرر و زیان، سود دیگری نداشت.
از جمله افرادی كه سخت شیفته قدرت و مقام شد عمر بن سعد بود. وی به خاطر از دست ندادن حكومت «ری» آماده چنین كاری شد.
مجلسی می‏نویسد: عبیدالله بن زیاد ـ كه از نامه امام حسین به شدت خشمگین شده بود ـ نگاهی به عمر انداخته و به او دستور داد تا به جنگ امام حسین(علیه السلام) بیرون رود و این در حالی بود كه ولایت «ری» را به او واگذار كرده بود، ولی عمر بن سعد عذر آورد. ابن زیاد گفت: پس فرمان حكومت «ری» را به ما برگردان.
عمر سعد، درخواست مهلت كرده روز دیگر از ترس این كه مبادا ولایت ری از دستش گرفته شود، رفتن به كربلا را پذیرفت.17
هم چنین شمر بن ذی الجوشن و آن ده نفری كه بدن امام حسین را زیر سم اسب گرفتند در انتظار جایزه از عبیدالله بن زیاد18 و یزید بن معاویه بودند.
به هر حال حضور یافتگان در كربلا دو دسته بودند:
دسته اول كسانی بودند كه به كمك امام حسین شتافته و علی رغم این كه راه‏ها به شدت كنترل می‏شد ـ تا نیروی كمكی برای امام از كوفه خارج نشود ـ امّا چهره‏های محترم و سرشناسی همانند: حبیب بن مظاهر اسدی، انس بن حارث كاهلی، مسلم بن عوسجه، رافع بن عبدالله، مسلم بن كثیر ازدی، زهیر بن سلیم ازدی، جابر بن الحجاج، نعمان بن عمرو ازدی، حلاس بن عمرو ازدی19 و عدّه دیگری از كوفیان در كربلا حضور یافته و به شهادت رسیدند.
دسته دوم كسانی بودند كه به قصد جنگ با امام حسین به كربلا رفتند و این دسته چند گروه بودند:
1. گروهی از همان ابتدا چنین هدفی داشتند، امّا وقتی به كربلا رسیدند تغییر موضع داده و در كنار امام حسین قرار گرفتند و به شهادت رسیدند همانند: جوین بن مالك بن قیس، قاسم بن ابی حبیب ازدی، مسعود بن الحجاج، عبدالرحمن بن مسعود بن الحجاج تمیمی و ضرغامة بن مالك.20
2. برخی هم از ترس عبیدالله، با سپاه عمر بن سعد از كوفه بیرون آمدند ولی در بین راه پا به فرار گذاشتند.
3. سومین گروه، هواداران حزب اموی بودند همانند: عمربن سعد، شمر بن ذی الجوشن، حصین بن نمیر، شبث بن ربعی، عزرة بن قیس، عمرو بن الحجاج زبیدی، حجار بن أبجر، زجر بن قیس و...
لذا هر یك از اینها فرماندهی گروه زیادی از لشكر عمر بن سعد را به عهده گرفته بودند.
4. عده‏ای هم از دشمنان اهل بیت بودند كه قصد انتقام از خاندان پیامبر(صلی الله علیه واله) و امیرمؤمنان را داشتند.
5. دسته‏ای نیز جزء مرعوب شدگان سیاست عبیدالله بودند كه اجبارا یا اختیارا برای جنگ با امام حسین بسیج شده و برای این كه پرونده سیاهی برای آنان تشكیل نشود حاضر به رفتن كربلا شدند. توده مرمد جزء این گروه بودند.
6. گروه دیگر افراد غافل و بی‏خبری بودند كه نه شخصیت اهل بیت ـ خاصه امام حسین ـ را درك كرده بودند و نه از كفر خلیفه جدید خبری داشتند و از سوی دیگر با تبلیغات سوء علیه امام حسین ـ كه وی بر ضد خلیفه مسلمانان قیام نموده و از دین خروج كرده ـ با این انگیزه در كربلا شركت جستند. چنان چه می‏خوانیم كه عمرو بن الحجاج برای تحریك مردم به جنگ با مام حسین در روز عاشورا فریاد می‏زد: قاتلوا من مرق عن الدین و فارق الجماعة؛ بجنگید با كسی كه از دین خدا برگشته و از صف مسلمانان بیرون رفته است و امام نیز در پاسخ این شخص فرومایه فرمود: وای بر تو ای عمرو! آیا مردم را به این بهانه و اتهام كه ما از دین خدا خارج شده‏ایم به جنگ و ریختن خون ما تشویق و ترغیب می‏كنی؟! آیا ما از دین خدا خارج گردیده‏ایم ولی تو ـ كه حق را از باطل نشناختی ـ در دین خدا پا برجا هستی؟! نه، هرگز چنین نیست، روزی كه روح مان از تن ما جدا گردید، خواهید فهمید كه چه كسی سزاوار آتش است.21

اوصاف لشكر ابن سعد از زبان امام :

اگرچه از نظر تاریخ روشن است كه مردم كوفه افرادی پیمان شكن و بی‏وفا بوده‏اند، امّا باید دید آنان كه این حادثه تلخ و این فاجعه بزرگ را به وجود آوردند چه كسانی بودند و آیا در كربلا باز هم آن فشار و اختناق حاكم در كوفه وجود داشت؟ آیا شبانه نمی‏توانستند پا به فرار بگذارند؟ آیا جلوی راه آنها به سوی لشكرگاه امام حسین بسته بود؟ آیا به عاقبت كار فكر نكردند؟ آیا مسلمان نبودند؟ علاوه بر آن آیا وجدان و عاطفه هم نداشتند؟ آیا عرب نبودند؟ و آیا آزاد مرد نبودند؟!
جواب این پرسش‏ها را باید از زبان امام شنید كه سپاه عمر بن سعد، نه آزادمرد بودند و نه مسلمان. نه دارای عاطفه بودند و نه وجدان، چرا كه اگر مسلمان بودند هرگز با محبوب رسول خدا نمی‏جنگیدند و اگر آزاد بودند به عاقبت امر می‏اندیشیدند و اگر عاطفه داشتند این همه وحشی گری را در كربلا نسبت به خاندان وحی و رسالت روا نمی‏داشتند. عجب این جاست كه در این مردم هیچ چیز اثر نگذاشت، نه موعظه، نه كلام خدا و نه سخنی از پیامبر(صلی الله علیه واله).
جالب این است كه هیچ كس به اندازه امام آنها را نشناخت و به معرفی چهره آنان نپرداخت.
در سخنانی كه روز عاشورا ایراد كرد با این كه می‏دانست هرگز با موعظه و هشدار تغییر مسیر نخواهند داد، كوفیان را این چنین توصیف كرد:
«ای پیروان آل ابی سفیان و پیروان شیطان، مسخ شدگان، فاسقان، ظالمان، سفیهان، منافقان، قاتلان فرزندان پیامبران، اذیت كنندگان مؤمنان، قاتلان فرزندان بدریان، قاتلان مؤمنان، خبیثان، فرزندان حرام، فرومایگان، ظاهركنندگان فساد روی زمین، باطل كنندگان حدود خدا، خورندگان اموال فقرا و مساكین، بردگان امت، شاربان خمر شكم‏های انباشته از حرام، و...»22
با توجه به توصیف امام درباره اوصاف ناپسند مردم كوفه ـ به ویژه حضور یافته گان در لشكر عمر سعد ـ علّت جنگ كوفیان با امام حسین(علیه السلام) در كربلا به خوبی روشن می‏گردد

پی نوشتها:

1. بحارالانوار، ج44، ص365.
2. ابن عساكر، ص211.
3. سیر اعلام النبلاء، ج3، ص204.
4. حیاة الامام الحسین، ج3، ص421.
5. همان، ج2، ص424.
6. تاریخ طبری، ج5، ص488.
7. صفین، نصر بن مزاحم، ص190.
8. ر.ك: ارشاد مفید، ص128.
9. ارشاد مفید، ص171.
10. الامام الحسین، ج2، ص429.
11. ر. ك: حیاة الامام الحسین، ج2، ص432 ـ 444.
12. ارشاد مفید، ص130.
13. منتهی الآمال، ج1، ص316.
14. همان.
15. ارشاد مفید، ص200.
16. حیاة الامام الحسین، ج2، ص416.
17. بحارالانوار، ج44، ص384.
18. لهوف، ص115.
19. ر. ك: ابصار العین و وسیلة الدارین.
20. همان.
21. سخنان حسین بن علی، ص255.
22. ر. ك: الامام الحسین فی كربلا، ص219.



نوشته شده در تاریخ شنبه 20 آذر 1389    | توسط: مسعود (شیطونک)    | طبقه بندی: دانستنی ها،     | نظرات()